سورنای نازمسورنای نازم، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه سن داره

بهترین هدیه دنیا

5 ماهگی

به مناسبت 5 ماهگیت پسر گلم با کلی عکس خوجل اومدم اینجا   این یکی از اولین غلطتاته  پسرگلم...که منو بابایی ذوق زده شدیم ودوربینو آوردیم وازت عکس گرفتیم...   اینم اولین عکسای کلاه به سر قند عسل  اینم یه عکس آتلیه ای که خونه مامان جون بودیم و من طراح دکور و بابایی عکاس بود   اینجا هم که جزو اولین ددرهای بیرون شهری که خانوادگی رفتیم...ایشالا بعدن بتونی راحت بشینی تا با منظره ازت عکس بگیریم..اینجوری عکست با تو خونه فرقی نداره انگار خخخ تازه اینجا خواب بودی تا آوردمت ودرازت کردم و باد بهت خورد بیدار شدی و فهمیدی که بیرونیم وبالا سرت پر درخت کلی هیجانزده شدی و دستو پاتو تکون میدا...
23 ارديبهشت 1393

خندهای قشنگت

پسر گلم دیگه داره 4ماه ونیمت میشه...خیلی بازیگوش شدی... هرروز از روز قبلی شیطون تر...منم هر روز از روز قبل عاشق تر.... ایشالا که همیشه تنت سالم باشه و خنده رو لبای قشنگت بشینه..... دیگه مث گذشته همش نباید منتظر بشینیم با هزار تا ادا و اطوارودلقک بازی  ببینیم میخندی یا نه.. الان فقط منتظر بهونه ای که بخندی ...باکوچکترین نازکردن و حرف زدن غش خنده میشی     ...
9 ارديبهشت 1393

تیریپ عیدت

تیریپت منو کشته تیریپت منو کشته اینم لباس اولین عیدت عزیزم...البته همش وقتی تنت میکردیم میرفتیم مهمونی نق نق میکردی ...گفتیم حتما از لباسته که توش ناراحتی...بعد چند بار مهمونی دیدیم که نه ...از لباست نبوده ..ازین که تو مهونیا شلوغ پوغ بوده ناراحت بودی که بعدشم عادت کردی به شلوغیااا   اینم روز 13 به در     ...
18 فروردين 1393

پسر چادر به سر

اوا. خجالت بکش. چشاتو درویش کن بی حیا.  اینجوری نگام نکن. به خدا من پسرم. از بس خوشگلم مجبورم با حجاب باشم.     ...
17 فروردين 1393

تغییر وتحولات گل پسری

سلام عزیز دل مامان....واااااااای که چقد شیرین شدی این روزا پسرم  ,همش اون روزا که تو دلم بودی و وول میخوردی فک میکردم چه دوران شیرینیه...چقد بارداری قشنگه....ولی الان که تور و دارم و اومدی تو بغلم...اصلن دوست ندارم برگردم به اون روزای سخت... با هیچ دورانی توی زندگیم این روزا رو عوض نمیکنم....همش دوست دارم تو بغلم باشی و زمین نذارمت...روز به روز عاشق تر میشم... تحمل کوچک ترین ناراحتیو برای تو ندارم...از خدا میخام همیشه تنت سالم باشه و درد وبلات کلن تو سرم دیگه...خخخخ مامانی لپای نازت از بس بوس کردن که قرمز شده و جوش زده...نمیشه بوستم کنم....فقط میگیرم تو بغلم تا جایی که جا داره فشارت میدم....وقتی قلقلکت میدیم خنده های بلند میکنی ...ذوو...
7 فروردين 1393

3 ماهگی پسر گلم

سلام پسر گلم. تولد 3 ماهگیت مبارک. من و مامانی خیلی خوشحالیم که تو اومدی پیشمون عزیزم. از وقتی به دنیا اومدی زندگیمون از این رو به اون رو شده. همه دوستت دارن. همه تو سبزوار دلشون می خواد زود بریم پیششون که تو رو ببینن. ماشالا هر چند روز یک پیشرفت کوچولو می کنی که ما کلی ذوق می کنیم. چند روز دست و پاهاتو تکون می دادی. بعدش خنده یاد گرفتی. بعد صداهای بامزه در آوردی که مثلا می خوای حرف بزنی. کم کم گردنتم نگه می داشتی که این چند روزه خیلی بهتر انجام می دی. این اولین حرفای منه با تو تو این سایت البته بعد از تولدت. ولی عوضش تا حالا بیشتر از هزار تا عکس و فیلم ازت گرفتم که فقط خوشگلاشو نگه می دارم تا همینطور از بزرگ شدنت خاطره داشته باشیم. هنوز ک...
24 اسفند 1392

گل پسرم مسلمون شد

سورنای نازم20روزه بودی که مامان فریبا و باباشاپور زحمت کشیدن و برات یه ممهمونی گرفتن که بهش میگن ولیمه...اون مهمونی به افتخار وجود گل تو بود...بعدشم آقاجون توی گوش شما اذان واقامه گفتن... 25 روزه بودی که ختنه شدی..الهی فدات بشم من..کلی برات گریه کردم و غصه خوردم... ولی خدارو شکر زیاد اذیت نشدی...زمانی که قرار بود ختنت کنن من گفتم داخل مطب نمیام...توی خیابون ایستادم که حتی صدای گریه تم نشنوم..چون تحملشو ندارم...و بعد از چند دقیقه دیدم بابایی هم صدای گریه تو رو شنیده بود و ناراحت ازمطب اومد بیرون..فقط باباشاپور توی اتاق بود که وقتی دکتر بهش گفته بود پاهاتو بگیره حالش بد شده بود...فشارشون افتاد و سرگیجه گرفتن...از بس همه دوستت دارن عزیزم خ...
30 بهمن 1392